هرچند به ظاهر مفهوم قواعد شکلی امری بدیهی به‌نظر می‌رسد، برخلاف این ظاهر می‌توان گفت هنوز ماهیت، ویژگی‌ها و کارکردهای این قواعد آنچنان که شایسته است، تحلیل نشده و به‌راستی مفهوم و ویژگی‌های این قواعد مورد سؤال است. از فلاسفۀ بسیار قدیمی می‌توان بنتام را نام برد که به تبیین مفهوم قواعد شکلی پرداخته است و از نظر وی قواعد شکلی وسیلۀ اجرای حق‌های ماهوی هستند. قواعد شکلی هم از حیث اهداف و هم از حیث ویژگی‌ها و همچنین از حیث کارکردها از قواعد ماهوی‌ متفاوت‌اند. این قواعد ابزار اعمال حاکمیت‌اند؛ ابزار تأمین حق‌های شکلی‌اند؛ حالتی انتخابی دارند؛ بر قواعد ماهوی تفوق دارند؛ عوام‌فهم نیستند و به شیوه‌هایی خاص بین حق‌های شخصی و حاکمیت هارمونی برقرار می‌کنند و نظم را در بین خود مردم و همچنین بین دولت و مردم برقرار می‌سازند.
حسین داودی
آیین دادرسی مدنی فلسفۀ دادرسی قواعد شکلی قواعد مثبت حق

دسته بندی قواعد به شکلی و ماهوی از مسائل مهم فلسفه حقوق است. بی تردید این دسته بندی آثاری دارد و مبنایی برای این
تقسیم بندی وجود دارد. در همین زمینه مسئله چگونگی ارتباط این دو نوع قواعد نیز مسئله مهمی است. اینکه آیا قواعد شکلی در خود ارزشهای ذاتی دارند یا نه؟ تفوق کدامیک از این قواعد بر دیگری درست است، و اهمیت کدام بیشتر است، چه آثاری بر این تقسیم بندی بار می شود و در توزیع عدالت و نظم سهم قواعد شکلی تا چه حد است؟این مقاله سعی دارد با نگاهی عمیق تر این رویه ظاهری را بشکافد و با نگاهی ژرف تر این خصوصیات را ببیند. از فواید چنین نگاهی می توان کمک به محاکم در تفسیر قواعد شکلی را برشمرد، و همچنین در تقنین نیز قانونگذار را یاری خواهد کرد.