اراده به‌عنوان عنصر اصلی عقود و ایقاعات همواره از دریچه‌های مختلفی مدنظر فقها و حقوقدانان بوده و همواره آنان سعی داشته‌اند تا از زوایای مختلفی از جمله شرایط صحت، ضمانت اجرای نقض و... آن را مورد بررسی قرار دهند اما هیچ‌گاه عنصر اراده به‌عنوان عاملی که بتواند در قواعد ارث نقش داشته باشد چه به‌صورت مستقل و چه به‌صورت غیر مستقل مورد توجه نبوده و آنان اساساً مدخلیتی برای اراده در قواعد ارث قائل نبوده‌اند اگرچه در مصادیق و مباحث مختلفی آثار این اعمال اراده را پذیرفته و سعی در توجیه آن کرده‌اند. شاید عدم توجه به بحث مذکور به‌عنوان بحثی که به‌صورت مستقل بتواند مطرح باشد مبتنی بر این امر بوده که اساساً در رابطه با قواعد ارث چنین نگرشی وجود دارد که مطلقاً اراده در قواعد ارث حاکم نیست و ارث بنا بر ماهیت خود کاملاً غیرارادی و قواعد آن از قواعد آمره است. در این تحقیق سعی خواهدشد صور مختلفی از نهاد وصیت را که ممکن است اراده مورث در قالب آن اعمال شود بررسی گردد تا روشن شود که بر خلاف آنچه مشهور است اراده می‌تواند تا حدودی در قواعد حاکم بر ارث تأثیرگذار باشد و آثار عملی تغییر قواعد ارث را به دنبال داشته باشد. این اعمال اراده می‌تواند شامل محرومیت از ارث، تغییر سهم‌الارث ورثه، اضافه کردن بیگانه‌ای به جمع وراث، قراردادن هریک از اعیان در سهم هریک از ورثه و... باشد. البته در این خصوص دیدگاه قانونگذار، فقهای امامیه و حقوقدانان نیز مورد بررسی قرار گرفته و ارائه خواهد شد.
رضا سکوتی نسیمی محمدرضا رشیدی احمدآبادی دانشیار دانشکده حقوق و علوم اجتماعی دانشگاه تبریز کارشناس ارشد حقوق خصوصی دانشگاه تبریز
اراده ارث قاعده آمره وصیت

بررسی اینکه آیا اراده مورث میتواند در قواعد حاکم بر ارث تأثیرگذار باشد یا خیر؟ از دو بعد حائز اهمیت است. از بعد نظری همواره این بحث مطرح بوده که قواعد حاکم بر ارث قواعدی آمره هستند لذا امکان اینکه اراده بتواند در آن منشأ اثر شود منتفی است. متعاقب چنین نظری هرگاه مسئله ای مطرح شود که مرتبط با اعمال اراده در ارث باشد محکوم به بطلان است. در حالی که ما خواهیم دید که اراده در ارث نیز میتواند کارساز باشد منتهی با توجه به دو نکته: نکته اول اینکه اراده ای که مدنظر ماست عموماً در پی دور زدن قواعد ارث است و کمتر اتفاق می افتد که خود را به طور مستقیم درگیر تغییر قواعد ارث به معنای حقیقی خود کند. به دیگر سخن عموماً و در اکثر موارد اگرچه عملا نتیجه اعمال اراده، تغییر قواعد استحقاق و تخصیص ارث است لکن اراده با عنوان «قانونگذار قواعد ارث» عمل نمیکند؛ بلکه خود را در چهارچوب قواعد پذیرفته شده وصیت نمایان میکند.

نکته دوم آنکه اگرچه ما در صدد نفی دکترینی هستیم که به هیچ وجه امکان اعمال اراده را در قواعد ارث نمی پذیرد لکن نباید از این نکته غافل شد که به هیچ وجه اراده به همان میزانی که در عقود و ایقاعات مؤثر و منشأ اثر است در ارث نمیتواند کارساز باشد و به مراتب اثر کمتری دارد. اما از بعد عملی مسئله مورد بحث، نمود بیشتری خواهد داشت چنانکه در موارد متعددی دیده شده که مورث به اشکال مختلفی، در قالب وصیت در قواعد ارث اعمال اراده کرده است؛ حال آنکه هرگاه چنین وصایایی در دادگاه مطرح شده عموماً قضات با عبارات کلیشه ای چون «قواعد حاکم بر ارث از قواعد آمره است» حکم به بطلان آن داده اند درحالیکه در بسیاری از موارد چنین احکامی خلاف عدالت و انصاف است چراکه در اکثر موارد چنین وصایایی که توسط مورث صورت میگیرد و به موجب آن به برخی از وراث عنایت بیشتری میشود مبتنی بر اقداماتی است که آن وارث در زمان حیات مورث به منظور رفاه حال او انجام داده است.