روزی که زندگانی ما بیست ساله بود
موضوع درس بر سر «حجب» و «کلاله» بود
لختی «لزوم شرط» و درنگی «وفای عهد»
گاهی حدیث «فسخ» و زمانی «اقاله» بود
سالی گذشت در ره «تحقیق» حال خویش
شرح و بیان «واقعه» چندین «مقاله» بود
در «حق» و «حکم» و در پی مفهوم «لاضرر»
تفصیل فاضلانه به حد «اطاله» بود
با «داوران» منتخب از «اهل حل و عقد»
روزی «دفاع» «مدعی» از یک «رساله» بود
با همرهان سست عناصر مرا گذشت
«عهدی» که نانوشته به رسم «قباله» بود
چندی به پایمردی آزادگی مرا
از «محبسی» به «محبس» دیگر «احاله» بود
«پیمان» ما صداقت و در «عرف» همرهان
«پیمان» جنگ قدرت و برگ و نواله بود
میعاد «وعده» ها به «مرور زمان» گذشت
چیزی که ماند «دعوی» پنجاه ساله بود
عشق و امید و قصه حرمان و آرزو
«میراث» عمر رفته ها لامحاله بود
پایان آنچه در دل ما ناروا نشست
در شوره زار حادثه‌ها «استحاله» بود
جز بذر مهر دوست نرویید و برنداد
گویا «موات» سینه ما «بالاصاله» بود